تبليغاتX
جنگ نرم
جنگ نرم
نگارش در تاريخ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 توسط 
موضوع مطلب : شهید ديالمه هشداری در رابطه با جنبش سبز داده بود ! - فايل صوتي

در اين کليپ صحبتهاي آتشين شهيد ديالمه درباره ميرحسين موسوي و همسرش زهرا رهنورد . البته که بسياري مي پنداشتند انحراف اين دو منحصر به اين ايام و خصوصا سال هشتاد است اما اين فايل ثابت مي کند که نه . اين انحرافات ريشه اي دراز دارد . ريشه اي به بزرگي دروغهاشان .

شايد براي نسل سومي ها اين اسم زياد آشنا نباشد . او که در اين ايام به دليل شکسته شدن سکوت چند ده ساله صدا و سيما  معروف شد و اسمش سر زبان ها افتاد بصيرتي بي بديل داشت . خيلي ها او را عمار خميني مي نامند . سايتي که به نام آن شهيد ساخته شده دیالمه اطلاعات کاملي درباره اش دارد و البته در آخر همين مطلب سعي شده اطلاعاتي در رابطه با اين شهيد بزرگوار گذاشته شود ...

اين کليپ صوتي که با متن زير شروع مي شود مدرکي محکم براي اثبات انحراف ريشه اي موسوي و زهرا رهنورد است .

- قسمتی از سخنرانی : " همين الآن افرادي براي بعضي وزارتخانه ها کانديدا هستند که به اعتقاد من خط فکريشان درست نيست ولي متاسفانه نمي‌توانم کاري کنم. فقط مي‌توانم به اندازه يک رأي مخالف به آنها بدهم، کار ديگري نمي‌توانم بکنم. يکي از نمونه هايش را که مي‌توانم به شما بگويم و آن هم آقاي موسوي است، سردبير روزنامه جمهوري اسلامي. "

نگارش در تاريخ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 توسط 

 

    این، از مواردیه که در رسیدن به آرمان‌ها و اهداف انقلاب اسلامی بسیار تأثیرگذاره؛ چرا که صحبت در مورد حیات و نحوه ی زندگی دینی ست، بنابراین بررسی سبک زندگی مقام معظم رهبری بعنوان الگوی حاضر راه‌گشاست.
   در آخرین شماره ماهنامه امتداد پرونده‌ای درباره مقام معظم رهبری منتشر شده  که تو این پرونده خاطراتی از غلام شاه‌پسندی، یکی از محافظان مقام معظم رهبری به چاپ رسیده  که در بخشی از این خاطرات در زیر آورده شد.

 چیزی که مهم است، نسل جوان ماست؛ طوری که مقام معظم رهبری می‌فرمایند،سه چیز را برای نسل جوان ما خواسته‌اند. همه‌تان هم همه‌جا دیده‌اید. در اصل ایشان ورزش، تعلیم و تربیت و تهذیب را بعنوان سه اصلی که خودشان انجام می‌دهند، برای همه ما خواسته‌اند که ما هم ان‌شا‌الله انجام بدهیم.

   یک روز امام بیشتر نماز می‌خونه،‌ یک روز بیشتر قرآن می‌خونه ...

اگر یک روزِ کاریِ ایشان را تعریف کنم، هر سه مورد را که ایشان برای ما جوانان گفته‌اند، در آن می‌بینیم. ایشان حدود یک تا یک‌ونیم ساعت پیش از نماز صبح بیدارند که تهجد و عبادت شخصی ایشان است. روزهایش هم با هم فرق می‌کند، شبیه به هم نیست‌. ایام هفته فرق می‌کند. یک روز آقا بیشتر نماز می‌خوانند،‌ یک روز بیشتر قرآن می‌خوانند، یک روز بیشتر دعا می‌خوانند، یک روز بیشتر ذکر می‌گویند ...

بعدش نماز صبح را می‌خوانند، ایشان نماز صبح را به‌ جماعت می‌خوانند و کمترین جماعتشان، آن شخصی است که همراه ایشان است و بیشترین‌شان هم هر کسی که توی آن ساختمان است، می‌آید. ایشان توی دفتر کارشان نماز می‌خوانند و همه کسانی که صبح در محل کار هستند ـ اعم از پاسدارها و دفتری‌هایی که آنجا هستند ـ‌ نمازشان را با آقا می‌خوانند.

   ایشون هفته‌ای سه روز رو کوهنوردی می‌کنند...

بعد از نماز صبح،‌ ایشان هفته‌ای سه روز را کوهنوردی می‌کنند و حداقل بین چهل‌وپنج تا شصت دقیقه به سمت بالا حرکت می‌کنند. این مسیر را حدود نیم ساعت تا چهل‌وپنج دقیقه برمی‌گردند.

بعضی از مواقع کوه‌هایی دورتر هستند و برای اینکه به وضعیت کار ایشان لطمه نزند، آقا آن ساعت که باید تهجد و نماز و عبادت شخصی خودشان باشد را‌ می‌آیند بیرون و در طول مسیر عبادتشان را انجام می‌دهند. پای کوه که می‌رسیم، نماز را آن‌جا می‌خوانیم. هنوز تاریک است و کسی بیدار نیست. یک ساعتی که بالا می‌رویم، هنوز آفتاب نزده است.

عمامه‌ آقا در کوه، عمامه همیشگی‌شان نیست

وقتی ایشان برمی‌گردد پایین، آدم‌هایی که نگاه می‌کنند تعجب می‌کنند، اهل کوه تازه کوهنوردها را می‌گویم، کوهنوردی که می‌خواهد برود بالای کوه، آفتاب زده تازه حرکت می‌کند، می‌بیند مقام معظم رهبری دارد می‌آید پایین. با خود می‌گویند: ایشان کی رفته بالا که الآن دارد می‌آید پایین؟

آقا توی کوه عمامه سرش است، عمامه‌ همیشگی‌اش نیست؛ عمامه‌ای باریک‌تر و کوچک‌تر است.

بعضی‌ مواقع هم بعضی جاها ایشان لباس شخصی می‌پوشند؛ همیشه با آن لباس نیست. شما عکس‌های آقا را در کرمان دیده‌اید دیگر. در زلزله کرمان، رئیس جمهورمان چند بار رفت؟ رهبرمان چند بار؟ رهبر نظام سه بار در زلزله کرمان به مردم کرمان سر زد. در زلزله‌ای که در بم آمده بود،‌ برای جنازه‌ها، حتی خود آقا نماز خواند.

   امام اهل این نیستند که وسط کار، کار رو نصفه بگذارند...

آن سه روز کوهنوردی وقتی از کوه پائین می‌آیند، بعد وقت اداری کار ایشان است و آن چهار روز دیگر را توی خانه ورزش می‌کنند. اصلاً اهل این نیست که وسط کار، کار را نصفه بگذارد. هر کاری ایشان انجام بدهد کاملِ کامل است. اصول آن کار را دقیقِ دقیق بلد است.

پس از ورزش‌شان توی دفتر کار تشریف می‌آورند. از اول صبح، بعضی مواقع ساعت هفت می‌رسیم سر کار، بعضی‌ موقع‌ها هفت‌ونیم می‌رسیم، بستگی دارد به آن کوه و آن مسیر.

از نظر امنیتی ما نمی‌توانیم از یک کوه استفاده کنیم؛ دشمن هم این‌قدر می‌فهمد که به ما ضربه بزند. هرجا که کوه و بلندی‌ای هست و توی تهران است، آقا استفاده می‌کند؛ از بی‌بی‌ شهربانو شهرری گرفته تا تمامی نقاط کوه‌های سمت شمال تهران؛ توی ولنجک، کوه دربند و هر کوهی، اختصاصی نیست که ما یک کوه خاصی را برویم؛ بله دو سه جای اختصاصی هم داریم، آن‌جاها هم می‌رویم.

   اذان که بگویند، وسط سخنرانی هم که باشه،قطع می‌کنند و می‌گویند اول نماز را بخوونیم...

حفاظت از ایشان در عین حالی که خیلی سخت است، بچه‌ها این کار را انجام می‌دهند برای رضایت ایشان و رضایت مردم از ما. از ساعت هفت، هفت‌ونیم، ایشان در محل کار حاضر می‌شوند. اگر ملاقات خاصی نداشته باشند می‌روند منزل و صبحانه را در منزل با خانواده می‌خورند و بعد از صبحانه می‌آیند دفتر، کارشان انجام می‌شود.

اگر ملاقات داشته باشند،‌ ملاقات با صبحانه شروع می‌شود. وقتی هفت صبح با آقا ملاقات هست،‌ صبحانه‌شان را هم با آقا می‌خورند. بعد از خوردن صبحانه و کار اداری، تا نماز ظهر، آقا توی دفتر است. اذان که گفته بشود، هر کاری که وجود داشته باشد، وسط سخنرانی هم که باشد،‌ آقا قطع می‌کنند، می‌گویند نماز را بخوانیم بعد بیاییم؛ نماز اول وقت.

بعد از نماز، ادامه کار. اگر جلسات ادامه داشته باشد، نهار را آقا با آن افراد جلسه، توی دفتر میل می‌کنند. اگر توی دفتر، ملاقاتی نبود، بین ساعت نماز تا یکی دو ساعت بعد از نماز، چون فاصله بین منزل آقا و دفتر به اندازه ده‌، بیست قدم است، در منزل غذایشان را می‌خورند، استراحت‌شان را می‌کنند، مجدد اولین برنامه‌ای که دارند ساعت سه بعد از ظهر، چهار بعدازظهر است. ایشان می‌آیند در داخل دفتر هستند و مواقعی که بعدازظهر جلسه خاصی نباشد، ایشان توی کتابخانه شخصی‌شان به مطالعه می‌پردازند.

هر زمانی که امام رو ببینید، یا ذکر می‌گویند یا قرآن می‌خوونند...

هر زمانی که شما ایشان را ببینید، یا ذکر می‌گوید یا قرآن می‌خواند. غیرممکن است لحظه‌ای ایشان غافل باشد. من ندیدم. به‌طور نمونه می‌گویم. توی تلویزیون نگاه کنید، هر عزیزی مداحی می‌کند، دقت کنید آقا دستشان کنار لبشان است؛ به‌خاطر اینکه اگر لبشان تکان خورد پیدا نباشد.

امام در جوانی هر سه روز یک دور قرآن می‌خووندند...

این نیست که توی هیئت رفتیم، ذکر بی‌خیال. درباره قرآن خواندن، ایشان به ما توصیه می‌کردند و می‌گفتند: «بچه‌ها قرآن را زیاد بخوانید؛ قرآن نور است، قرآن را خیلی مطالعه کنید. من در جوانی هر سه روز یک دور قرآن می‌خواندم. یعنی روزی ده جزء. الآن دیگر اصلاً حوصله‌اش نیست، پیر شده‌ام، از نظر سن‌وسال، وضعیت، شغل، گرفتاری‌های کاری، این‌ همه مسائل واقعاً نمی‌توانم قرآن بخوانم. خیلی از قرآن دور شدم. نُه روز، ده روز طول می‌کشد من یک دور قرآن را بخوانم.»

الآن که دور شده، روزی سه جزء قرآن می‌خوانند. ما اگر توی ماه مبارک رمضان خدا عنایت کند یک بار قرآن بخوانیم، فکر می‌کنیم اعجاز کرده‌ایم؛ کلی خدا را مؤاخذه می‌کنیم که ما آخر یک دور قرآن را خواندیم هیچ چیز نشده، هیچ اتفاقی نیافتاد. قرآن خواندن را ما نیاز داریم، خدا لازم ندارد. ما نیاز داریم.

   همه افراد خانواده امام حافظ کل قرآن هستند...

منزل حضرت آقا یک خانواده پرجمعیتی است، خودشان، خانمشان و شش تا فرزند با ایشان زندگی کرده‌اند که همه الآن ازدواج کرده‌اند و رفته‌اند؛ هر هشت نفر این خانواده حافظ کل قرآن هستند. مأنوس قرآن بودن یعنی این. کل افراد خانواده قاری و حافظ قرآن‌اند. شماها شاید چندین بار صدای قرآن آقا را شنیده باشید، ولی تشخیص نداده‌اید. چون بعضی موقع‌ها رادیو پخش می‌کند. هر موقع هم پخش می‌کند چون خودش هم نمی‌داند اشتباهاً می‌گوید مصطفی اسماعیل.

لحن آقا، مصطفی اسماعیل است. آقا در جوانی قرائت دارد. صوتش را رادیو پخش می‌کند به اسم مصطفی اسماعیل.

تهذیب و تحصیل هم دو بالی یه که یکی به‌تنهایی خطرناکه...

اگر می‌خواهیم به دستور آقا عمل کنیم و به ولی‌مان نزدیک شویم، دستورات همین است که عرض کردم. تحصیل، تهذیب، ورزش بعدش هم قرآن. تهذیب و تحصیل هم دو بالی است که انسان را به همه جا می‌رساند. یک دانه‌اش باشد، خطرناک است.

فقط تهذیب می‌شود شیخ علی تهرانی. فقط تحصیل می‌شویم سعید حجاریان، اکبر گنجی، آقای مهاجرانی. حالا این‌ها کجا هستند؟ مهاجرانی در کشور ما شانزده سال بالای قدرت بوده، امروز پناهنده انگلستان است، اکبر گنجی مسئول اطلاعات داخلی سپاه تهران بود، امروز پناهنده آمریکاست؛ اگر یکی‌اش را هم گرفتیم باز هم خلاف کرده‌ایم، خطا کرده‌ایم. دو تا با هم، تحصیل و تهذیب با هم است.

اگر می‌خواهیم مقام رهبری را بشناسیم تدبیر کنیم در شناخت ایشان همه چیز بهمان داده می‌شود. تدبیر کنیم در شناخت امام (ره) همه چیز بهمان می‌دهند. 

«منبع: ماهنامه امتداد/ شماره ۶۴، خرداد ۱۳۹۰/ صفحات (۱۶-۱۷)»
نگارش در تاريخ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 توسط 
  

     

فروپاشی آمریکا حتمی است، زمانش را نمی‏دانیم امّا چرخه‌ی صعود و نزول تمدن­ها و شواهد، نشان از مرگ آمریکا دارد؛ یک مرگ تدریجی! و این نوشته شامل ۲۰ دلیل در اثبات این موضوع است که آمریکا روح خود را از دست داده و فروپاشی آن حتمی است.


«ماکسیم گورکی» نویسنده‌ی معاصر روسی پس از مسافرتی به آمریکا، این سرزمین را «شهر شیطان زرد» نامید؛ عرصه‌ی عصیان‌گری انسان، محل نماهای سر به فلک کشیده، تناقض قدرت و ضعف بشریت که در نمای بسته‌ی انسانی در پای برج­های عمودی ترسیم می­شود و بدین ترتیب او در پیش پای برساخته­اش به ضعف می­افتد. آمریکا محل مغالطه‌ی وهم­آلود آزادی، توحش و سراب توهم سعادت بشری است که قانون صعود و نزول تمدن­ها گمانه‌ی فروپاشی­اش را تقویت می­کند. گمانه­ای که پیش‌تر از این، پایگاه اینترنتی «مارکت‌واچ» نیز بر اساس آن گزارش تحلیلی خود را منتشر کرد. این پایگاه که در گذشته به عنوان «سی‌بی‌اس‌ مارکت‌واچ» شناخته می‌شد و با شبکه‌ی تلویزیونی «سی‌بی‌اس» آمریکا همکاری داشت، گزارش خود را در خصوص از دست رفتن روح سرمایه‌داری آمریکا و حتمی بودن فروپاشی این کشور به صورت زیر آغاز کرد:
این گزارش نبرد برای حفظ روح سرمایه­داری را پایان یافته دانسته و نوشته است:

«روح سرگردان سرمایه‌داری مُرد و شاید بدتر از آن، ما روح آمریکا را از دست داده‌ایم و در سراسر جهان عواقب آن فاجعه‌بار خواهد بود» و بدین ترتیب مردی هم‌چون «مارک فابر»[۱] سوییسی در ماه‌نامه‌ی سرمایه‌گذاری خود تحت عنوان گزارش«The Gloom Boom & Doom» هشدار داد: «با سقوط نظام سرمایه‌داری‌مان همان­گونه که امروز می‌دانیم، آینده... فاجعه‌ای تمام‌ عیار خواهد بود.»[۲]

پیش­بینی فروپاشی آمریکا بر مبنای گزاره­های منطقی و دلایلی صورت گرفته که در نهایت نزدیکی افول آمریکا را اثبات می­کنند. درحالی­که زمان وقوع چنین رویدادی مشخص نیست اما وقوع آن حتمی به نظر می‌رسد. جوامع فرو خواهند پاشید چرا که قادر نخواهند بود پیش از وقوع این حادثه برنامه‌ریزی داشته باشند. آن­ها نمی‌توانند زمانی که یک بحران رخ می‌دهد، با سرعت کافی عمل کنند. هنگامی که یک بحران رخ می‌دهد، آن­ها غافل‌گیر می‌شوند در حالی که نباید چنین باشد. اما دیگر دیر شده است. تمدن‌ها در سراشیبی رکود هستند. بنابراین، مرگ یک جامعه ممکن است تنها یک یا دو دهه بعد از این‌که میزان جمعیت، ثروت و قدرت آن به اوج خود می‌رسد، شروع شود.

اینک هم‌چون گزارش «مارکت­واچ» امّا این بار در نخستین ماه‏های سال ۲۰۱۱ و در داخل مرزهای جمهوری اسلامی گزارشی دیگر با توجه به دلایلی گوناگون چنین آغاز می­کند:

«۲۰ دلیل در اثبات این موضوع که آمریکا روح خود را از دست داده و فروپاشی آن حتمی است.»


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه یکم آبان 1390 توسط 
 

«سیاست ما باید در خدمتِ مردم باشد . این هدف و مبنای ماست.»

بعد از گفتن ِ این جمله، آقا در جایی دیگر عینِ این عبارت را به کار برد :«مسئولان نوکرِ مردم اند. در نظام های طاغوتی مردم دارای حقِ حقیقی نیستند حال آن که در نظام ِ اسلام مردم صاحبِ حکومت اند. همه چیز متعلق به مردم است. همه ی حق مالِ مردم است . این سیاست ماست.» گاهی اوقات این تغییر عبارات لازم است. امروز معنای "خادم" انگار دست خوشِ تغییر و تحولِ زبانی شده است . یعنی وقتی مسؤولی می گوید:«من خادمِ مردم هستم!» ما در معنای خادم که طبیعتاً باید رابطه ای دال و مدلولی داشته باشد با عملِ آن مسؤول شک می کنیم و «من خادمِ مردم هستم» را معادل می گیریم با« من مسؤول مردم هستم.» این تغییرِ عبارت هرازگاهی برای عباراتِ دست مالی شده لازم است. مردمی که این گرما را تحمل کردند، به گمانم مزدشان را فقط با شنیدنِ همین عبارت گرفته اند.« مسؤولان نوکرِ مردم اند»

 

گزیده ای از کتاب سیستان نوشته امیرخانی

سفرنامه رهبری به سیستان و بلوچستان وسخنرانی در چابهار

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه هفتم مهر 1390 توسط 
 

 

 

 

نگارش در تاريخ یکشنبه سوم مهر 1390 توسط 
هفته دفاع مقدس مبارک
نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 توسط 
 چشم هاي گريان کودکان محروم، امروز چشم به راه دستهاي نوازشگري است که همواره به بهانه اي، "مهرباني" را بين خود و همنوع خود تقسيم مي کنند.

 يک روز نمادين که طي آن، اقشار مختلف جامعه براي دستگيري از همنوع خود، هر آنچه از دستش بر مي آيد، انجام مي دهد.از کمک هاي هزار توماني گرفته تا ميليوني، فقط با نيت کمک به محرومان و ديگر هيچ...

متاسفانه ............

نگارش در تاريخ یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 توسط 
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم
الحمد لله ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‌القاسم محمّد و ءاله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيّةالله فى الأرضين.....

  مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى - عارف معروف و مشهور و فقيه بزرگوار - در كتاب شريف »المراقبات«شان ميفرمايند: روزه يك هديه‌ى الهى است كه خداى متعال اين را به بندگان خود و به مؤمنين هديه كرده است.

تعبير ايشان اين است كه: »الصّوم ليس تكليفا بل تشريف«؛ روزه را به چشم يك تكليف نگاه نكنيد؛ به شكل يك تشريف و تكريم نگاه كنيد، كه »يوجب شكرا بحسبه«؛ اين توجه به فريضه‌ى روزه - كه تكريم الهى نسبت به بندگان است - خودش مستوجب شكر است؛ بايد خدا را سپاسگزارى كرد....

مهمترین خاصیتی که ایشان ميگويند اين گرسنگى و تشنگى يك صفائى به دل ميبخشد كه اين صفاى قلبى زمينه را فراهم ميكند براى تفكر، كه »تفكّر ساعة خير من عبادة سنة«.(1) اين تفكر از نوع تفكرِ مراجعه‌ى به باطن و روح و دل انسان است كه حقايق را روشن ميكند و باب حكمت را بر روى انسان ميگشايد. از اين بايد استفاده كرد.
 درباره‌ى عمر فكر كنيم. عمر سرمايه‌ى اصلى هر انسانى است. همه‌ى خيرات به وسيله‌ى عمر - همين ساعات زودگذر - به دست مى‌آيد؛ اين سرمايه است كه ميتواند سعادت ابدى و بهشت جاودان را براى انسان تدارك ببيند. درباره‌ى اين عمر فكر كنيم. گذر عمر را ببينيم. ناپايدارى ساعات زندگى و روزها و شبهاى اوقات عمر را احساس كنيم. به اين گذر زمان توجه كنيم؛ »عمر، برف است و آفتاب تموز«. لحظه به لحظه از اين سرمايه دارد كاسته ميشود؛ و اين در حالى است كه اين سرمايه، همه چيز ماست براى كسب سعادت اخروى؛ چه جورى مصرفش ميكنيم، در كجا مصرفش ميكنيم، در چه راهى آن را خرج ميكنيم؟
 تفكر در باب مرگ، عبور از اين عالم، لحظه‌ى خروج روح از بدن و ملاقات جناب ملك‌الموت؛ اين لحظه براى همه‌ى ما پيش مى‌آيد؛ »كلّ نفس ذائقة الموت«؛(2) همه، اين را ميچشيم. حالِ ما در آن لحظه چگونه است؟ دل ما در آن لحظه در چه حال است؟ اينها نكاتى است كه در خور تدبر و تأمل است. فكر در اين زمينه‌ها، از جمله‌ى تفكر لازم و اساسى و ضرورى است.
 يك زمينه‌ى ديگر براى تفكر، همين دعاهاست. مضامينى كه در دعاهاى مأثور هست، فوق‌العاده است. ...


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه دوم مرداد 1390 توسط 

آزادی

ای آزادی من از ستم بیزارم از بند بزارم از زنجیر بیزارم از حکومت بیزارم از باید بیزارم از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم….

ای آزادی چه زندانها برایت کشیده ام و چه زندانها برایت خواهم کشید چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد. اما خود را بعت استبداد نخواهم فروخت. من پرورده آزادی ام استادم علی است. مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر و پیشوایم مصدق مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید.

 

نگارش در تاريخ جمعه دهم تیر 1390 توسط 

فرهنگ در اندیشه امام (ره) و رهبری به بیان محمد صادق کوشکی

 

نگاه رهبری به فرهنگ همسو با نگاه امام (ره) به این مغوله است .

ایشان فرهنگ را کیفیت درست زندگی کردن نامیدن و این که فرهنگ مجموعه از هنرها تصور می شود را اشتباه دانستند و اذعان داشتند فرهنگ و تفکر امروزه مظلومترین ها در جامعه به حساب میرود .

 

امام (ره) : فرهنگ مبدأ سعادت و شقاوت هر جامعه ای می باشد

مقام معظم رهبری : فرهنگ یک ملت است که باعث می شود توان مندی و اقتدار این ملت در جهت حیات و رشد و خدمت به بشریت باشد یا در جهت انحطاط بشریت

ویژگی های فرهنگ در اندیشه امام :

 

1.      فرهنگ باید توسط خود ملت درک شود و ملت آن را به عنوان یک اصل بپذیرد و اجرایی کند . دین و آئین همان چگونه زیستن است و دین معنای واقعی فرهنگ به شمار می رود . و امروزه ما هیچ راهکاری به جزء زندگی دینی سالم .با تمام شرایط دینی نمیتوانیم داشته باشیم که به واسطه آن جامعه را به رشد فرهنگی برسانیم . جنس کار فرهنگی باید دینی باشد و وقتی کاری انجام میشود باید کاملاً مطابق دین باشد تا هم فرهنگی انجام پذیرد و هم تأثیر گذار باشد .

2.      هویت ملت و یا به معنای عینی تر بودن یا نبودن ماتی بسته به فرهنگ آن ملت است ملتی میتواند بماند که تکلیفش با فرهنگش روشن باشد ( در حمله مغول ما به واسطه فرهنگ غنی ای که داشتیم توانستیم علاوه بر مغلوب بودن شکست نخوریم) ومتأسفانه امروزه میشود گفت که ما تکلیفمان با فرهنگمان روشن نیست . از جهتی غرب بسته کامل با جزئیات زندگی در اختیار ما قرار داده و ازجهتی .ما دینی داریم که متأسفانه در اجرای صحیح و دقیق آن ناتوانیم و آن را فقط در کتب تجربه کردیم و جرأت اجرای آن را نداریم و این سر در گمی خطرناک است .

3.      نظم ,حوصله , صبر ,  تدریج (کار فرهنگی در دراز مدت جواب میدهد نمیشود کاری کرد و اگر بلافاصله جواب نداد ناامید شد و دست از کار کشید کار فرهنگی به این معنا نیست برای این کار باید حوصله به خرج داد )

 

  به امید این که بتوانیم با استفاده از نیروهای زبده و نخبه فرهنگی جامعه را به رشد برسانیم .

 

 

 

قالب وبلاگ